قشنگ ترین اتفاق ؛زندگی است

منم بانوی اردیبهشت....شهره ماهی صفت

الهی همیشه بخندید......
نویسنده : شهره ماهی صفت - ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/٧/۱٠
 

 

بود بعضی ها

در نبود دیگران است

خوشی و شادی شان

در رنج و درد و اندوه مردمان 

و اگر چیزی خلق خدا را شادمان کند...

گویی که خنجر 

در سینه شان کرده ای

پ.ن. از شادی خلق ما هم خشنودیم؛ حتی اگر شما ی کوچک از خلق

از شادی ما خشنود نباشید؛ برایتان آرزومند لحظات شاد هستم.

یا حق


 


 
 
قدرخودرابدان تاهربی سروپایی برات تصمیم نگیرد!
نویسنده : شهره ماهی صفت - ساعت ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱/٢٠
 

وقتی آسوده در دامن شب دله شکسته ات را شانه می زنی, وقتی اشکهای ابر

رویایت را از چین های دامن وفا درخرمنی از ناباوری تماشا می کنی یادت باشه

درانتهای شب خدایی هست که تورا می بیند و دلسوزانه دست برشانه ات گذاشته

فقط صبرکن و روزهارا به ریسه های عشق بباف که داوری بی همتا نگاهبان توست....

ما خوب ترا به خلق گوییم تاهردو دروغ گفته باشیم....

هرداستانی آخر دارد

مادرم همیشه می گوید: همیشه باید سرت را بادست خودت محکم به سنگ بکوبی!

پ.ن. انتهای نگارش کتاب" زندگیه بدون مرد" درراه است .....

پ.ن.2. یادم باشد وقتی باور فروریخت باید گذاشت و گذشت 

یادم باشد گذشت های زیاداز حد, آسیب رسان است

یادمان باشد امروز یک روز دیگر است و بگشا پنجره امید را.....هرچند باخته باشیم!

و یادمان باشد احترام به همسر واجبی ضروری است هرچنداو بد ما به خلق گوید!

هرچند گذشت هارا نادیده بگیرد هرچند ......

 

                                     قلبیا حق


 
 
بهمن آمد و رفت....زمان را دریاب!
نویسنده : شهره ماهی صفت - ساعت ٤:۱٠ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/۱۱/۱٢
 

بهمن هم آمد.... بی سرو صدا سال 1394 هم داره تموم میشه.....

درگوشی بگم: قدر لحظات زندگی مان را بدانیم

خوب التهاب انتخابات پیش رو و سرگرمی همیشگی  برای خبرنگاران

البته....البته دراین ماه تولد یک عزیز هم هست برادرم که روز بیستم بهمن چشمان مهربانش را به دنیا گشود و......الان دیگه هزارماشاالله پدرزن هم شدهقلب تولدت پیشاپیش مبارکیول  

 

 

در مزا رآباد شـهر نیستی / اسـتخوان زندگی پوسـیده بود

 

مرگ وحشت با دهان اسـلحه / اسکلت ها را دهان بوسـیده بود

 

دیـو در تاریکی آن سـالـها / از تن آلاله ها ، جان می گـرفت

 

خون سرخ شاهدان نوشیده بود / عنجه هاشان را به دندان می گرفت

 

آدمی افسـون شـیطان پلید، / گوسـفندان راضی از چوپانشـان

 

گر کسی بیدار می شد ناکهان / کشته می شـد بی صدا یا بی نشان

 

در چنین ظلمت شب ایران زمین / ناگهان، نـوری درخشـیدن گرفت

 

روح روح ا… ، جان در تن دمید / ابر رحمـت نـیز باریدن گـرفت

 

آمد آن آرام جان از هجرتش / گوئیا آن شب شـده صبح سـپید

 

مردمانـش گشـته با هم متحد / نـور ایمـان در دل آنها دمـید

 

مردم بیدار گشـته می شـدند / هـمصـدا با رهـبر بیـدارگر

 

با غریو مشــتهای لالــه ها / دیـو شـد از کاخهایش در بـدر

 

نورحـق تابـید در دلهـای ما / دست ها دست خدایی گشته بود

 

نارها گشــته اســیرنـورها / موسـم جشن رهایی گشته بود

 

سالگشت دیگری ازره رسـید / تهنیت ایدوسـتان، همسنگران

 

شادی خود را کمی قسمت کنید / سهم دارند از شـماها دیگران

 

یاحق


 
 
تاببندی چشم کورت می کنند.....
نویسنده : شهره ماهی صفت - ساعت ٦:۳۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٤/٦/۱۱
 

هرچه می پرسی، جوابش آتش است
آب اگر خوردی، عذایش آتش است

تا ببندی چشم، کورت می کند
 تا شدی نزدیک، دورت می کند

کج گشودی دست، سنگت می کند
کج نهادی پای، لنگت می کند

 

با همین قصه، دلم مشغول بود 
خواب هایم خواب دیو و غول بود

خواب می دیدم که غرق آتشم
در دهان اژدهای سرکشم

شهره:

تاکه روزی در شبی در روستا

کنج یک دیوار زخمی چون دلم....

نوری از عز و غروری استوار

شانه زد بر شانه هایم چون دوتار

او خدا بود و منم یک چاکر اش

دردهایم را در آب کر هم او؛ بشست....

تدبیر یعنی من بدانم حق را چطور عادلانه تقسیم کنیم!

تحصیل و حضور اجتماعی به انسان دو موهبت دارد:

فراموشیه دردها؛ اعتبار خلقت

دروغ اعتبار می بخشد اما میراثی جز سقوط ندارد 

شهره ماهی صفت

یا حق


 
 
← صفحه بعد